محمد ابراهيمى وركيانى

292

تاريخ تحليلى اسلام از آغاز تا واقعه طف ( فارسي )

مىتوانى بكن ؛ چه اينكه از خدا اميد دارم كه حيله تو به من ضررى نرساند و قبل از هر كس خود به نتيجه بد آن گرفتار شوى . زيرا اين تو هستى كه خود را نادان وانمودى و بر نقض پيمان خويش حريص هستى . آرى به خدا قسم ، پيمان خود را نقض نموده و با كشتار آنان كه بعد از صلح و ترك جنگ و پيمان‌هاى اكيد ، بدون جرم ، كشته‌اى شرايط خود را زير پا گذاشته‌اى ! جرم آنها تنها همين بوده است كه فضايل ما را اظهار داشته و به حق ما احترام گزارده‌اند و تو آنها را فقط به خاطر هراس از كارى كشته‌اى كه چه‌بسا قبل از آنكه آنان بدان موفق مىشدند عمر تو پايان يافته و يا خود آنان ، مرده بودند . [ تو و آنان به مرگ نزديك بوده و دوران آخر عمر خويش را مىگذرانده‌ايد . ] اى معاويه ، من تو را بيم مىدهم كه سرانجام نسبت به اعمال خويش قصاص خواهى شد و روزى بايد بازخواست شوى . بدان كه خداوند را نگاشته‌اى است كه هيچ كار كوچك و بزرگى نيست كه در آن درج نشود . خداوند فراموش نخواهد كرد كه چه بسيار مردمى را فقط به خاطر بدگمانى بازداشت نموده و دوستان خدا را به اتهام ، كشته‌اى و اولياى خدا را از خانه و كاشانه‌شان آواره ساخته و مردم را به بيعت با پسر جوان و شراب‌خوار خود كه با سگ‌ها بازى مىكند ، مجبور ساخته‌اى . بنابراين ترديد ندارم كه به خودت ضرر رسانده‌اى و به دينت نقصان وارد كرده و با مردمت خيانت ورزيده و به امانت خويش خيانت كرده و به گفتار نادانان گوش فرا داشته و پرهيزكاران را به خاطر آنان خوار ساخته‌اى . والسلام . » « 1 » علامه مجلسى همچنين مىنويسد : معاويه حكايت اين نامه را با پسرش يزيد و عبدالله بن عمرو بن عاص در ميان گذاشت و هر دو به معاويه پيشنهاد دادند كه بايد به نامه حسين ( ع ) پاسخ ناگوار دهد و او را خوار سازد ! ولى معاويه كه هيچ ضعفى در حسين ( ع ) سراغ نداشت ازاين‌كار دورى جست و تا زنده بود به امام تعرض و بىاحترامى نكرد . « 2 » بلاذرى نيز پس از نقل اين مطلب مىافزايد : معاويه در پاسخ به آنان گفت : آستان حسينى پاك‌تر از آن است كه بخواهم از او عيب‌جويى كنم . زيرا هر نقصى به دو نسبت دهم بر خلاف واقع است .

--> ( 1 ) . مجلسى ، بحارالانوار ، ج 44 ، ص 212 ؛ نيز بنگريد به : بلاذرى ، انساب الاشراف ، ج 3 ، ص 367 . ( 2 ) . مجلسى ، بحارالانوار ، ج 44 ، ص 212 .